X
تبلیغات
7kp...!!دخترا لوس نیستن...
تاريخ : 92/02/25 | 12:35 | نویسنده : غزاله
سلام.... الآن مامم کله مو میکنه سریع می گم...:

۱. یه روز تو سالن قدم می زیدیم و حرف می زدیم... بهاره داشت عقب عقب راه می رفت یهو برگشت رفت تو بغل خانم ن(معاون) هممون داشتیم یه صحنه کره ای که خانم همزمان دست بهاره رو می گیره و خمش می کنه و بعد.... (بیخیال رفتیم به جاهای عمیق) بعد خانم گرفتشو یه چرخ با هم زدن بعد خانم بهاره رو با کفش ژرت کرد تو نمازخونه کلی خندیدیم... فقط قیافه بهر دیدنی بود... و اون لبخند پسرکش خانم!!!

۲. همون روز تو نماز خونه بعد نماز اول نشسته بودیم و آقای غ(امام جماعت) داشت از اینکه دهه ی فاطمیه است و بچه ها تو حیاط هرهر می خندن و خوش بحال ما که در صفوف نماز نشسته ایم حرف می زد و کله های هممون پایین بود که مثلا داریم خجالت می کشیم...

ریحون که بزم بکشمش کنارم نشسته بود ... بطور نامحسوس اومد درگوشم گفت: برگرد نگای راضیه ه(از اولیای مسخره) کن... خیلی خنده دار شده... برگشتم عقب دیدم یه چادر سفید با گلهی ریز قرمز رو مقنعه بنفشش کشیده و پایین چونه اش بشدت محکم گره زده... لپاش و چشای گردش زده بود بیرون که نتونستم جلو خودمو بگیرم برگشتم سرجام و بعد چند ثانیه خیلی وحشتناک زدم زیر خنده!!!! حالا ریحون که میدونس به چی می خندم هم زد زیر خنده و هی لگد می زد که خفه شو! منم برا اینکه ضایع نشه سریع رفتم سجده!!!!

 حالا بدتر شد... جلو چشم امام جماعت شروع کردن به لرزیدن.... مهدیه از اینور و ریحون از اونور بهم می زدن ... منم دستام کبود شده بود که تصمیم گرفتم حالت گریه به خودم بگیرم که مثلا دارم بخاطر حرفای امام جماعت گریه می کنم.... خیلی زیبا بود انگار در آسمانها بودم... به قول ریحون صحنه عرفانی بود... خدا مرا بیامرزد!



تاريخ : 92/02/25 | 12:19 | نویسنده : غزاله

من امروز خیلی عصبانیم.... تا حالا نمی دونستم همچین مدیر بی ادبی داریم... البته می دونستم ولی امروز مطمئن شدم!!!!

راستش امروز امتحان دین و زندگی داشتیم و قبل امتحان داشتیم فک می زدیم که نمی دونم یه سخن هیجان انگیزی زده شد که بهاره یک جیغ متوسط کشید.... خانم ز (مدیر بی ادب) اومد و رو به زهرا: تو جیغ کشیدی؟( چون همیشه زهرا جیغ می کشه  خانم فک کرد اونه) زهرا:نــــــــــــــــه!!!! بهاره حس فداکاری و ایثلرگریش زبانه می کشد و با غرور و افتخار می کوید: من بودم! ... و مدیر بی ادب رو به بهاره: چرا جیغ می کشی خانم مگه اینجا ز.ا.ی.ش.گ.ا.ه ؟؟؟؟ ( چه بی ادب ... بی فرهنگ....)

به چند نمونه از سخنان گهر بار ایشان توجه کنید:

1.      برین گمشین پایین....

2.      از صبح یاسین به گوشتون می خونم؟؟؟ (یعنی ما خر هستیم!!!! یکی بگه اگه ما خریم تو هم که مدیر همین مدرسه ای!!!)

3.      یه بار هم به یکیاز معلمای مرد پارسال که ریحون عاشقش بود برگشته گفته: شما صلاحیت معلمی چندتا دانش آموز دختر رو ندارین... آخه این حرفه که برگشته به یکی از بهترین دبیرای شهرگفته؟؟؟ و این دبیر آقای ا (دبیر ادبیات) بود که با تمام صبر چشمانش را برروی این گستاخی بست!!!!

حــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــف! حیف که دستم بسته است و گرنه هم اسم و هم فامیلشو می نوشتم و اون عکس زیبایی رو که ایشون در حال پوست کندن تخم مرغ آبپز هست رو می زاشتم تا عبرتی بشه برا مدیران....




تاريخ : 92/02/25 | 12:4 | نویسنده : غزاله

دوباره سلام... این دفعه می خوام 3 تا صحنه خیت شدنو بگم...

1.      یه روز تو کلاس بودیم... من و ریحون و بهره و سهیلا( کمربند سیاه هاپکیدو داره!!!) می خواستیم ببینیم کی می تونه پاشو بیاره بالا که بخوره به بالای چارچب در...!!!! ( آخه یکی بگه ما بیماریم...؟ ما مریضیم؟؟ ) خلاصه همه رفتن و نوبت من شد.... پامو بردم بالا که از بد روزگاره شلوار من تنگ تشریف داشت و با بالا یه پام ، ناخودآگاه اون پای دیگه ام هم رفت بالا و من با کمر و کف یکی از دستام رو زمین سقو کردم.... آخه اسم اینا رو میشه گذاشت دوست؟؟؟؟ هر کدوم به گوشه ای پرت شدن شروع کردن به خندیدن....!!!!

اشکال نداره.... نوبت منم میشه...

2.      یه روز دیگه من  ریحون و بهاره تو کلاس بودیم.... من و ریحون نشسته و بهار ایستاده بود.... من صورتم مایل بو به طرف میز معلم و پنجره... ناگهان ! نگاهم را از چهره ی بوزینه وار ریحون برداشتم و رو به پنجره نگریستم...

دیدم موجودی بس زیبا که نور از پشت سر او می تراود و بر چهره من میتابد.... افق بس زیبا شده بود .... با خود فکر کردم یکی از f4  آمده است.... بی اختیار لبخندی  بر لبهایم نشست.... آری! او داشت پرواز می کرد.... به فرشته ای می مانست که بال های خود را گم کرده.... آری! او اصلا بال نداشت ... چشمان خود به سختی گشودم و دیدم او کسی نیست جز زهرا م ( یکی از بروبچ گروه 5+1 ) که روی میز لم داده بود و با اندک تکانی میز معلم چپه گشته و به فضا پرتاب شده بود... و با یه حرکت برگردون پرت شد رو صندلی بچه ها .... بدون اختیار یه جیغ عمیق کشیدم و .... دیدم او غرق در خون می خندد و دوستانش به نجات او شتافته اند...  بیخیال! هیچی آخرش با خنده بلند شد و رفت بیرون

3.      یه روز دیگه تو حیاط بودیم وبهاره و مهدیه زود تر رفتن آب بخورن و من و ریحون  با اندک فاصله ای در پیمودن راه آبخوری بودیم... که ناگاه! یک جسم دراز سرمه ای رنگ در کنار ما شروع به غلطیدن کرد... او هیچ چیز نبود جز فاطمه! خیلی وحشتناک بود .... یعنی به معنای دقیق کلمه با کله رفت تو زمین...!!!! ریحون زد زیر خنده و من دیدم مقنعه اش دراومده و افتاده رو صورتشو و به حالت رعشه می لرزه.... وحشت کردم و به سمتش دویدم... دست خود را بر پشت گردنش آورده و کله ی او را بالا آوردم و مقنعه اش را کنار زدم و با تمام وجود نامش را صدا زدم: فـــــــــــــــاطــــــــــــــــــمـــــــــــــــــه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و بعد با تمام خیتیدگی دیدم داره می خنده...!!!! قضیه این  بوده که فاطبدوبدو میومده مخاسته بزنه پشت مرضیه که مرضیه جاخالی داده و فاطمه یه چند قدمو به حالت دو رفته و سپس پاش به یه جایی گیر میکنه و پرت میشه ... همین!



تاريخ : 92/02/25 | 11:41 | نویسنده : غزاله

سلام.... شرمنده که پس از سالها اومدم... ولی یه عالمه خبر دارم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

می خوام یه صحنه رو براتون توصیف کنم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه... چیزی نمی گم  خودتون از اول گوش کنین...

خیر سرمون سر صف واستاده بودیم که مرضیه همچون افسار گسیختگان... به من لگد و مشت می زد... منم که اونروز یه غلطی کردم رفتم پشت سر بهاره واستادم و قشنگ تو دید خانم ن (معاون) بودیم (قدم از بهاره یکم بلندتره واس همین چشام تو چشم خانم ن بود...)حاضر بودم درخواست خواستگاری یه پسر خوشگلو رد کنم ولی تو موقعیتی نباشم که هیچ غلطی نتونم بکنم.... خلاصه با بهاره نقشه کشیدیم و برنامه ریزی کردیم که همینکه خانم ن آزادباش داد به سرعت برق بریم بالا و کمین کنیم مرضی که اومد انگشت شست پاشو بکنیم تو چشمش.... رسیدیم طبقه بالا و هنوز هیچ کس نبود ... بهاره نزدیک پله ها واستاد و تریپ قاتل آمریکایی ها رو گرف ولی من همچنان می دویدم ... بهاره از افق بانگ برآورد: سم! بایست...

منم می خواستم پاهامو رو زمین کش بدم و با یه برگردون زیبا زل بزم تو چشم مرض و بعد فریاد انتقام بلند کنم و شمشیر از نیام برکشم که....

چشتون روز بد نبینه .... تا اومدن واستم  پام به لبه موزاییک گیر کرد و به هوا پرت شدم... طبق سخنان مجهول بهاره من حدود 75 سانتی متر از سطح زمین فاصله گرفتم و کف دوتا پام به جهت عکس یکدیگر وا شد.... و با دوتا زانو روی زمین فرود (= سقوط) اومدم... نمی دونستم چیکار کنم ..... بر اثر شکی که بهم وارد شده بود  صحنه زیبایی رو که تجربه کرده بودم زدم زیر خنده... با هزاران امید برگشتم که از بهاره کمک بگیرم... دیدم خودش افتاده رو زمین و غلت می زنه و در حال مرگه... نگا می کنم میبینم سرخ شده و بشدت می خندهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

.... بعد زیدم فاطمه و مرضیه بالا پله ها واستادنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و سکوت حکم فرماست .... یهو دوباره هممون زدیم زیر خنده و فاطمه مث شاهزاده ای با اسب سفید اومد دستمو بگیرهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

... حالا مگه می تونس منو بلد کنه؟؟!!! آخرش نتونس خودم  بلند شدم...

ولی خودمونیماخوب شد کسی اونجا نبود.....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : 92/01/02 | 14:4 | نویسنده : غزاله
سلاااااااااااااااااااام...... اول از همه:

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد*عیدتون مبارک*تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حالت های من در موقعیت های مختلف در این ایام:

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

البت این ایام زیاد نچسبید... با این برف و بوران....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتازه بارونم اومده.... آخی...!! دیشب به آبجی بیچاره ام دو تا آمپول زدن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدالآنم حالش عمیقا خرابه... به خود زنی و این جور چیزا دست زده.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بیخیال یه خبــــــــــــــــــــــــــــــر... بعد چند هفته رنج و سختی نقاشیم تمومید بالاخره... عکسشو مذارم البت با گوشی گرفتم یکم تار و ماره...

 

خب حالا عکس تک تکشونو مذارم حال کنین.... به ترتیب حروف الفبا...

بهاره: (یکم شبیه جنایتکارا شده تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

ریحانه ( کنگستری شده...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

زهرا )کوفت بخوره از همه خوشگلتر شده )

خودم.... )از همه خوشگلتر ول لنگام یکم سیخ شده )

فاطمه (قیافه اش خیلی مظلوم تر از خودش شده)

مرضیه (ای... بدک نشده...)

مهدیه ( کله اش یکم پخ پخ شده)

اینم یکی دیه از نقاشیام که روی چوب کشیدم...:

 

 

 



تاريخ : 91/12/18 | 16:52 | نویسنده : غزاله
سلام... من همچنان دارم کف بالا میارم.... آخه من چی می تونم بگم؟؟؟؟؟...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یه دبیر فیزیک داریم که آقای ت که معلم فیزیک ما نیست و از دوما خوشش نمیاد (از هر ۲۰۰سلامی که بهشون می کنیم یکی رو جواب می دن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) و همچنین همسر خانم ن(دبیر ریاضی مون که خیلی باهاش حال می کنیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و تقریبا یکی مث خودمونه ولی با تحرک کمتر) . خلاصه داشتیم تو حیاط قدم می زدیم که ایشون وارد مدرسه شدن و رفتن داخل دفتر دبیرای مرد... فاطمه هم یادم نی چی شد که با جست و خیز و عجله رفت تو سالن. در همین زمان بود که آقای ت وسط سالن و داشت می رفت سمت پله ها...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

فاطمه هم مث موتورای مسابقه داشت کجکی (= به صورت اریب =کج) به طرف پله ها می جههتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 که یهووووووووووووو........

از این بدتر نمیشه......................تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

فاطمه همینجوری داشت با زاویه ۳۰ درجه نسبت به سطح زمین ( و سبک بال و رها ) می دوید که یهو  قیییییییییییییییییییییییییییییییییژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ.........

از همون طرفیکه کج بود چسبید به زمین و به همون حالت از جلوی آقای ت لیز خورد و چسبید به دیوار.........

(مثل اینکه آقای ت داشته از خنده میمرده ولی برای حفظ ابهت جلوی دومیا با یک نگاه تحقیر آمیزتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد به فاطمه از پله ها رفته بالاتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.... من اگه جاشون بودم میمردم .... )

حالا ما هنوز در حال فک زدن بودیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکه فاطمه به حالت خفگی اومده جلومون و می بینیم نصفش خاکیه و با چشای پر اشک و لبخندی به بزرگی پهنای صورتش داره می خنده.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حالا همون زنگ با خانم ن (همسر آقای تتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) کلاس ریاضی داشتیم و هرمدتی که من و ریحون به هم می نگریستیم صحنه برای ما تداعی میشد... داشتیم صحنه رو در شکل مختلف بررسی می کردیم...

بیخیال .... الآن که دوباره دارم بهش فکر میکنم کفای دهنم تو چشمم جمع شدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.... پس بریم سر یه قضیه دیگه:

جدیدا مهدیه و ریحانه و فاطمه دیوونه شدن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یه روز با بهاره از نماز خونه اومدیم بیرون می بینم (اینو بگم که کفش من و بهاره اسپورت بودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) یه لنگ کفشم به نرده پله ها گره خورده و اون لنگ دیگه با کفشای بهاره.... کمرمون شکست تا اون گره ها رو وا کردیم.... فک کنم تا جون داشتن و بند کفشا جا داشته اونا رو گره زده بودن....



تاريخ : 91/12/14 | 17:36 | نویسنده : غزاله

من بعد از پشت سر گذاشتن یک موج اندوه روحی اومدم تا دوباره باشم مرحمی برای دلهای خسته تان...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمن کلا بچه بیخیالیم ول خب بالاخره باس یه بهونه داشته باشم که نیومدم... راستش من داشتم یه نقاشی زیبا و عمیق و تاریخی روی بوم واس گروهمون می کشیدم.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حالا واستین یه قضیه تعریف کنم که ظاهرا فقط من سربلند بیرون اومدم... این ریحون خانم رفته خونه خاله ش و با فریبا( دختر خاله احمق کوتوله و مشنگ و گیج ریحون). خلاصه من تو ماشین بودم و داشتم می رفتم خونه عمم... که یهو گوشیم زنگید...

- بله بفرمایید...

- خانم پ (فامیل من) ( فریبای دیوونه فک کرده با اون صدا ضایع و مسخره اش من نمیشناسمش....)

- فریبا خوبی؟

بوووووووووووووووق... قطعش کرد...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 بعد از چند دقیقه ریحون زنگید و در حالیکه داش از خنده سقط (=سقت) میشد گفت:

- هه هه... ما زنگیدیم که ...هه هه... می خواستیم سر کار بذاریمت...هه هه...

- ۲ ثانیه نخند میمیری...

- ما مخواستیم بزنگیم بگیم از شرکت نگین اصفهان زنگیدیم و می خوایم بخاطر اسباب بازیتون که تو نمایشگاه دیدیم باهاتون قرار داد ببندیم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد (جااان...؟؟؟ شرکت نگین اصفهان؟؟؟!!!)

خب منکه پشیمون شدم که لو دادم فهمیدم کی هستن چون می تونستم چیزی نگم و من سرکار بذارمشون....

من از بچه ها درخواست رسمی می کنم که به خاطر شما و بخاطر گل روی من هر کدوم بگن که جواب ریحانه و فریبا رو چی دادن و بذارن تو وبلاگ رسمی ۷کله پوک... من اینجا فقط نتایج کارو می گم...:

بهاره که با فریبا به جاهای حساس و باریک هم رسیده بودن و در آخر به فریبا میگه:

-میشه با مامان بابام مشورت کنم؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

-نه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

- چی؟؟؟؟

-ها...؟؟؟ فقط چند دقیقه تکرار می کنم فقط چند دقیقه...

- باشه...

و در انتها... فریبا: فقط وقتی دارین میاین اصفهان سر راه ریحون رو هم سوار کنین بیارین...

و هر دو زدن زیر خنده...( بیچاره به ریحون و فریبا شک کرده بود چون من سرگروه بودم ولی به اون زنگیدن ولی چون ریحون قبلا با من هماهنگ کرده بود خیط نشد قضیه)

مهدیه زیاد به جاهای باریک نکشید ولی به دلیل خنگی و عقب موندگی ذهن فریبا و اشتباه در تلفظ جملاتی که ریحون براش رو کاغذ نوشته بود تا گند نزنه مهدیه فهمید...

و فاطمه هم چون فریبا خانم باز هم طبق معمول قشنگ گند زده بود فهمید و فاط هم یه فیلم هندی راه انداخت... فاط پس از فهمیدن موضوع:

- شما واقعا خیلی بووووووووووووووووووووووووووووووق هستین واقعا کارتون زشت بود .... (خیلی چیزای احساسی غلیظ هم بلغور کرده که یادم نمیاد...)و با بغض حرفشو تموم می کنه و هیچی نمیگه و قطع هم نمیکنه...( دیوونه اگه من جاش بودم قضیه رو ناموسی می کردم و صحنه آخرو مث لحظه جدایی جیهو و جاندی می کردم...ول قبلش ریحونو ریش ریش و پاره پاره می کردم)

ریحانه گوشیو گرفته: فاطمه... فاطمه... منم ... خوبی؟؟؟ چرا جواب نمی دی؟؟؟؟ زنده ای؟؟؟ فاطمه یه چیز بگو.... فریبا... این چرا جواب نمیده...؟؟؟؟ فاطمه فاطمه....

بووووووق قطع شد...

نگران نشین فاطمه اون موقع در توهماتش سیر می کرده و زیاد متوجه موضوع نبوده... ریحون بهش زنگیده و فاط اونموقع خون به مغزش رسیده و مخش به کار افتاده و بعد باهم هرهر می خندیدن...

زهرا هم خونه نبوده ولی اگه میبود میشد از این مکالمه یه رمان رمانتیک و درام ساخت...



تاريخ : 91/12/14 | 17:9 | نویسنده : غزاله
سلام... هی.... زندگی..... من تصمیم دارم که یه قاتل حرفه ای ظالم کش بشمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... من رئیس صنعتی شریفو می کشم... می رم عکساشو فتوشاپ می کنم واس زنش می فرستمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... می رم تو غذاش سدیم و پتاسیم می ریزم بمیره... اینقد می زنمش خون بالا بیاره...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا اسباب بازی ما رو قبول نکردن... من و بهاره یه گروه بودیم و فاط و ریحون و مهدیه و زهرا یه گروه و هیچ کدوم قبول نشدیم آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هوا بس نا جوانمردانه سرد است و حالا این بیماری روحی بر روح و جسممان موستولی گشته و امتحانات سخت از هر طرف بر مغز خسته و تکیده ی ما فشار می آورد... ناتانائیل! ما اینها را پشت سر گذاشتیم اما با بی پولی چه کنیم....؟؟؟ رفتم واس سینما قاقالیلی بخرم ۵ تومن برداشتم می بینم جوراب پارازین ۱۰۰۰ تومن شده و من چگونه حواهم توانست با ۵۰۰۰۰ تومن ۲ قلم جنس بی صاحاب بخرم خیر سرم با این گرونی...؟؟؟!!!! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبیخیال... می رم معتاد میشم و جامعه رو به فساد می کشم ... اونوقت مجبورن منو جمع کنن و آب و دون بدن...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : 91/11/24 | 16:29 | نویسنده : غزاله
سلام...آدم یه چیزایی می بینه فکش میفته.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هنوزم در ملکوت اعلی به سر می برم... واستین به ترتیب افزایش کفی که بالا آوردم بنویسم:

۱. یه روز یه روزگاری من و ریحونی بودیم که جدا از دنیای فانی و زودگذر و مسخره و چرت و زشت تو سالن مدرسه و بدون توجه به فریاد های خانم ن(معاون) داشتیم قدم می زدیم از چهره خشمگین خانم ن که از چشاش گدازه های نمیدونم چی چی می زد بیرون نگاه میکردیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و ناگهان به نزدیکی پله رسیدیم و واس اینکه با کله نریم تو زمین به جلو که پله ها باشه می نگریستیم... درسا (یکی از اراذل اوباش خفن مدرسه داشت با عجله رو پله ها جست می زدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و مثل شترمرغی تیزپا به سمت پایین میومد... بدبخت فقط ۳ پله مونده بود که فارغ بشه که همه ی اون پله ها رو یه جا پرت شد.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمن و ریحون ار حالت عرفانی خارج گشته و چشامون گرد شد که حالا چیکار کنیم که ما با این هیکل ضعیف و نحیفمون زیر اون هیکل عظیم جونمرگ و خفه نشیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.... دقت کردم دیدم یک راست داره میاد تو بغل من... با خودم گفتم: خدایا این چی بود نصیبم شد؟؟؟؟ من خوشگل تر از این می خواستم....

گفتم چیکار کنم چیکار نکنم که دلو زدم به دریا و....

بگم چی شد؟؟؟؟؟؟؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هیچی .... یه جا خالی بسیار زیبا و حرفه ای دادم و اون عاشق دلخسته ی من پرت شد وسط سالنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ...(البت بگم تونست تعادلشو حفظ کنه وگرنه جلو یه گله آدم اعم از دانش آموزان سال اولی و معلما و... خیت خیت میشدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) من و ریحون دیدیم هیچی نشد که... واس همین زدیم زیر خنده.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حالا عمیقا عذاب وجدان دارم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بقیه مطالبو حال ندارم بعدا...



تاريخ : 91/11/21 | 20:33 | نویسنده : غزاله
سلام دوستان.... بهتون بگم که من دارم کم کم داخل تحریم قرار می گیرم... ممکنه مطالبم زیاد جدید نباشه... برای همین آدرس وبلاگ رسمی 7kp رو می گم ... اونجا خبرا بیشتره ولی مطالبی که من می ذارم زودتر اینجا قرار می گیره... اما دوستانم در اونجا در خدمت هستن....

http://www.7kp.blogfa.com

بای...



تاريخ : 91/11/11 | 22:54 | نویسنده : غزاله
سلام. همونطور که می دونین امروز بین التعطیلین بوده و تمام مدرسه غیر از اولی ها قرار گذاشتیم نیایم... مثل اینکه خانم ن( معاون زورگو و مظلوم کش) لجش گرفته و زنگیده به بچه ها که بیان مدرسه. تجربی ها که روحیه لطیف و سوسولی دارن ترسیدن... سوم تجربی که همشون رفتن مدرسه و دوم تجربی 11 نفر رفتن مدرسه. اما از اونجایی که ریاضیا خیلی باحال و خوشگل و جیگرن دوما که ما باشیم و سوما دست به یکی کردیم و با اینکه خانم ن به خونه هامون زنگید نرفتیم مدرسه... یه نکته عمیق وجود داره که تو کلاسمون بین اون جمعیت عظیم خانم ن گوشیو برداشته به خونه ما ( و با یه شماره که من نمیشناختم و برا همین گوشیو برداشتم) و فقط به خونه ما زنگیدو گفت که به بچه ها بزنگم که بیان مدرسه و منم زنگیدم ولی گفتم که نیان مدرسه... بعد از ظهر هم اطلاعات مدرسه رو از مرضیه بدبخت بیچاره پرسیدم...( خیلی بدبخته زنگیدن خونشون گوشیو برنداشته و بعدش زنگیدن به گوشی باباش که بیارنش مدرسه .. ولی حالکردم باباش برداشته به خانم ن گفته: چرا اینقدر سر به سر این بچه ها می زارین...؟ ارزش خودتونو کم می کنین ... بهتره تو این سن اینقدر اینا رو اذیت نکنین که بدتر میکنن)(راستی بگم که این مرضیه بدبخت انضباتش 19 شده... دورش بگردم) مرضیه میگه دیشب یه پیام از مهلا سوسول به دستش رسیده که بیاین مدرسه وگرنه بدبخت میشیم و مرضیه پیگیر شده فهمیده که این خبر از الهام لوسه نشعت گرفته و به گوشیش زنگیده و الهام بر نداشته... مرضیه که جدی نگرفته ... حالا می گه اومدم مدرسه و 9 نفر از اینایی که اومدن(کلا11 نفر اومدن) به خاطر پیام این بانو محترمه اومدن و حالا دلیل که زیباروی خفته رو بشنوین: من صلاح شما رو می خواستم... همچین بدم میاد از این آدمای لوس بی مزه و خودشیرین... خلاصه اینکه زدن پوستشو کندن چسبوندن به دیوار و ما هم شنبه به خدمتش می رسیم... و بر طبق شواهد رفته پیش خانم ز(مدیر) و گفته که انضباط اونایی که نیومدن کم بدن و خانم گفته باشه ولی ما که می دونیم نمی تونه انضباط 60 نفرو کم بده... آبروش میره با این بچه تربیت کردن...راستی بگم که وقتی ما نرفتیم کلاسامون تشکیل نشده و رفتن ولی تجربیای بدبخت جون کتدن... حقشونه ... از این شخصیت لوس بعضی دخترا بدم میاد... از الآن بگم اطمینانی به انضباط این ترم نیس....

تاريخ : 91/11/08 | 21:13 | نویسنده : غزاله
سلاااااااااااام......... من خیییییییییییلی خوش حااااااااالم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وای دارم میمیرم از خوشحالی....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد در شرف پرواز به سوی آسمان های خوشبختی ام...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخوش حالی فراوانی بر من موستولی گشته...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداز خوشحالی هر لحظه ممکنه چشام بیوفته بیرون و بصورت رقص بندری قل بخوره....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

باورتون نمیشه!!!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد من انضباطم ۲۰ شده!!!! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخیلی خوشحالم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد دوست دارم خانم ن (معاون مظلوم و بیچاره مون) رو ببوسمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدنه...نه... پشیمون شدم ... حالم بهم می خوره از بوسیدن(البت خوشحال میشم بوسیده بشم... نه...نه ...اونم نه...) خیلی دلم براش مب سوزه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ما امسال بدجور همشونو اذیت کردیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد احساس گناه می کنم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ولی فک نکنین ما فقط پا رو دمشون می ذاریم اونا هم کم با ریشمون بازی نکردن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی!!!! ما فردا می خوایم کنسرت تاریخی خودمون که با استفاده از اصطلاحات من درآوردی ساخته شده اجرا کنیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... شما هم می تونین بیاین... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی!!! فعلا یه دعای سفارشی واسه گروهمون بکنین بعدا اگه براورده شد میگم قضیه چیه!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

در ضمن از معدلامون حرف نزنین که حسابی گندیدیم ول خیالی نیس... بیخیال... دنیا ۲ روزه ... اگه امروزو گریه کنین که ۱ روز رو از دست دادیم با یه روز که کاری نمیشه کرد....( لطفا این جمله زیبا را قاب گرفته و هر روز قبل و بعد از غذا ۳ساعت بهش خیره بشین... ) اما نگین ما خنگیم... مهدیه معدل اول کلاسمون شده....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  مهدیه بدین صورت:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد( وسطی مهدیه اس و یکی منم و اون یکی خانم ز( مدیر) ... ولی معدل پایین هم یه ابهت خاصی داره ... مگه نه؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدحالا فک نکنین دیگه من از اون معدل کمام... من یه ذره کم از مهدیه کمتر شدم... اینو هم در نظر بگیرین که من تو تیزهوشانم و امتحانامون به حد مرگ سخته...

راستی تیزهوشانیا!!! آزمون مدارس برتر چه خبر...؟؟؟؟ ما که سربلندیم.... من به تنهایی صددرصد زدم... رتبه اولم از آخر.... ما که می خوایم بچه های انرژی اتمی رو تو خیابون ردیف کنیم و بعد با کامیون از روشون رد بشیم... و باقی مونده اجساد با پست پیشتاز به درب منازل خانواده های آنان فرستاده خواهد.... سوالاشون واقعا یه جوری بود ( سخت نبود ولی تا جایی که تونستن سوالا رو می پیچوندن...)

قضیه انضباط و اینا اینه که پارسال انضباطمون کم دادن و ما پس از دعوا و گرد و خاک و .... انضباط بیست رو از دماغشون کشیدیم بیرون و امسال برا دردسر کمتر خودشون به ما 20 دادن

تاريخ : 91/11/05 | 14:12 | نویسنده : غزاله
جان من این عکسو نظاره کنین... این 3 تا دختر کره این... عمل کردن به شکل پایین در اومدن که بازم غیر قابل تحملن....

حالا یکم کف بالا بیارین.... دارم هر روز و هر روز خدارو شکر می کنم که اینقدر خوشگلم....

دارم میمیرم از خوشگلی... زشت ترین دخترای ایران خیلی خوشگل ترن... هیچی ندارن چشمای درشت که دارن....!!! تازه فقط که همین 3 تا نیستن ... می دونین دیگه... کره بیشترین عمل جراحی زیباییو داره...

نظرتون چیه بریم اونجا به عنوان ملکه زیبایی انتخاب بشیم اینجا که هر چی می گردیم از ما بهترون هستن...( پسرا همینجا باشن بهتره اونا پسر خوشگل زیاد دارن... درسته همشون عملین و به پای پسرای ایران نمی رسن ولی اینجا براشون بهتره)

یه سوال عمیق: اونا فیلم ایرانی نگاه می کنن؟؟؟

اونا عقیده دارن ایرانیا مثل ماهی اند چون چشمای درشت دارن... زهرای ما خیلی خرچشمه خوش به حالش بره اونجا طرفدار پیدا می کنه....





تاريخ : 91/10/21 | 15:35 | نویسنده : غزاله
سلام .... روم سیاه.... دیه نمیدونم باس چیکار کنم...فاط دوباره هم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

آه از درونم برخواست و اشک از دیدگانم جاری گشت... دلم میخواد پاهای فاطمه رو بگیرم و کله شو بکوبم گوشه دیوار یا مشتم بکنم تو حلقش و دل و روده شو در بیارم بکنم تو چشش...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تو نمازخونه نشسته بودیم و داشتیم قبل از امتحان خودمونو تقویت میکردیم... داشتیم از یه طرف حرف میزدیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و از یه طرف میخوردیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و از یه طرف یه کتاب دستمونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و ... (تا حالا کسیو دیده بودین این قدر حرفه ای و همه چی دون؟؟؟)یهو فاطمه موجی شد و به هوا خواست... ترس برمون داشت که مثل همیشه بلند شده برای تخلیه انرژی مارو بزنه و زخم و زیلی کنهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو ما رو بچسبونه به دیوار به عنوان پوسترتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(قابل ذکر است که این موجود عجیب الخلقه با اینکه هیچ کلاس رزمی نرفته از من که رفتم وحشی ترهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... فاطمه!اگه این مطلبو میخونی به بدی خودت ببخش من باید بروز احساسات بدم... هنوز پام کبوده...رحم کنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)فریاد بلندی سر آورد و کله ها به سمت او برگشت... همگی آماده فرار شدیم که فاطمه با صدای ضعیفی که از عمق وجودش و از ته معده اش بالا میومد گفت: بچه ها! من... فراموش کردم شلوارمو بپوشم و مثل شلنگ شروع کرد به گریه و ما رو خیس کردتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد( همه اون مایعاتی که مارو خیس کرد که گریه نبود ... آب دهان و ... هم بود)

چشامون گرد شد ...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ولی دیدیم نه... یه شلوار مخمل براق ارغوانی پوشیده...گرفتیمش که با گریه و زاری بقیه رو خبر نکنه و مثل دفعه قبلی عالم و آدم خبر بشن... چادر دادیم بهش و سرش کرد رفت به مامانش زنگید براش شلوار بیارن.... درکل بچه بیخیالیه اولش میخواش با همون شلوار مخمله که جوراباشو روش کشیده بود بره سر جلسه امتحان!!!



تاريخ : 91/10/20 | 11:46 | نویسنده : غزاله
سلام... امتحانا بالاخره تمومید و نفس ها در گذرند و ما آسوده به کنار کامپیوت آمدیم تا نفس ها راحتتر از سوراخ های دماغمان عبور کند... زنگی زیباست در کنار کامپیوت دوست عزیزی که بدون امتحان بود...

خب... در ادامه پست قبلی میخوام آخرین حرکات انقلابی خودمو به نمایش بذارم:

۱. بعد از امتحان هندسه تو حیاط واستاده بودیم... من و بهاره پشت درب مدرسه و رو به بیکرانه ساختمان های سوبرو داشتیم آجراشونو میشمردیم و ریحانه روبروی ما و متمرکز به اندرون سالن داشت حرف میزد...یهو...فکش به صورت ارتجاعی کش آورد افتاد کف زمین... چشاشم افتاد بیرون و کف زمین قل میخورد.... من و بهاره از سکوت درونمون خارج شدیم و کله برگردوندیم.... این اتفاق براتون نیوفته دعا کنین... براساس شواهدی که از سخنان مجهول ریحانه دریافیم اینگونه بیان میکند:

خانم ل (معاون پرورشی ..همین خانم روزی که جینفنگ زده بودیم همش بهمون تیکه مینداخت) روی میز آهنی بسیار داغون داشت واستاده بود و چند تا پوستر رو دیوار میچسبوند... بعد دو ژایه طرف راست شکست خانم با یه حرکت حرفه ای یه چرخش زد و به صورت کاملا سالم و بدون زخم و زیلی با دو تا پای خودش و بصورت منعادل با کفش های اسپرت سفیدش و عینک صورتی و مانتو و شلوار زشتش روی زمین فرود اومد ...سالم بود باورتون میشه؟تازه همه خانوما براش دست زدن در حالیکه ما از خنده نزدیک بود گوش و دماغ همدیگه رو گاز بگیریم.

۲. تو سالن واستاده بودیم و خانم ن (همون معاون خشن) عین جن زده ها رسید و با صدایی کاملا شبیه به صدای ژنده فیلی خشمگین گفت:خانما مگه زنگ نخورده؟

ما:نه...خانم چرا گیر میدین؟؟؟

خانم:چرا دروغ میگین من خودم صدای زنگو شنیدم...

ما: اون زنگ تفریح بوده...

خانم: نه... من...

میخواست ادامه بده که زنگ کلاس تازه زده شد..دید خیت شده لبخند مسخره ای زد و برگش که بره ماهم برا اینکه آزار روحی بدیمش شروع کردیم به طعنه و کنایه های عامیانه...

ریحانه: خانم ... دیدین ما که دروغ نمیگیم.. اصلا جرئت نداریم به شما دروغ بگیم... ما و شما که این حرفا رو نداریم...

من: خانم حالا دیگه میریم سر کلاس

بهاره و مهدیه: با اجازه ما رفتیم البته اگه اجازه میدین؟؟؟؟؟

۳. بعد از ظهر کلاس داشتیم دیه نمی صرفید بریم خونه و برگردیم زنگیدیم برامون غذا بیارن... بهاره غذاشو گرفت و داشتیم میرفتیم یر کلاس... در شوق و نگاه کودکانه خویش غرق بودیم و چشمان آتشین ن(معاون)رو ندیدیم...

بهاره: راستس میدونستین زهرا فقط۴ کیلو از بابام کمتره؟؟؟؟(زهرا ۶۴ کیلویه)

من و مهدیه:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بهاره: آره ... تازه زهرا هموزن هیون هم هس؟؟؟

من و مهدیه:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

برگشتم دیدم خانم داره از خنده خودشو پوس میکنه... خانم که دید ما خنده شو دیدیم برا حفظ ابهت و مردونگی خودش صداشو که شبیه صدا خروس بود بلند کرد و گفت:

بـــــــــــــریــــــــــــــــــد کلــــــــــــــاس...!!!!زود....

۲.



تاريخ : 91/10/06 | 16:12 | نویسنده : غزاله
حتما ژیام جدید حاجی باباییو شنیدین که باید مدرسه هم بریم امتحان هم بدیم....

ما اومدیم و دیروزو جینفنگ زدیم نرفتیم مدرسه... در طول سال انسان هایی بودند که همیشه غایب بودند و کسی به آنها چیزی نمیگفت... ول ازاونجایی که ن(معاون خشمگین و تروریست) امروز دقیقا قبل امتحان اومد و یقه ی ما رو چپید و نزاش بریم امتحان ... میخواستم گردنمو بکوبم تو دهنش هر دو تامون به دیار باقی بشتابیم که گرد و خاک شروع شد... از یه طرف ما تیکه مینداختیم از یه طرف خانم با کرز سنگینش ما رو تو دیوار فرو میبرد...

خانم: دخترای امروزی خیلی ژررو شدن عمرا بزارم امتحان بدین

بهاره: ای کاش زودتر میگفتیم دیروز نمیخوندیم

من: ما که بالاخره میریم سر جلسه چرا شک وارد میکنین

...

آخرش گذاشتبریما ول برامون کلاس میذاشت که آدم مهمییه تو جامعه ول اونروز به خیر و خوشی نگذشت...

به خاطر چند مسئله خصوصی هم یقه مونو گرفت ولی ما بیدی نیستیم با این بادا بلرزیم ...

در مطالب بعدی بهتون مگم این خانوم خانوما چه موجود خبیثیه... الآن مامانم منو به سیخ مکشه خدافظ



تاريخ : 91/09/22 | 17:39 | نویسنده : غزاله
سلام... یه کاری کردم که دلم مخواد خودمو از پشت بوم مدرسمون بندازم پایین و اگه نمردم ریحون منو به طور مستقیم بکشه...

سر کلاس ریاضی نشسته بودیم و خانم ن(دبیر ریاضیمونه خیلی باهاش حال میکنم برعکس بقیه معلمای زن خیلی شوخ و شنگه به روحیه مون میخوره... حودشم میگه که کلاس ما یعنی ریاضی از اون کلاس تجربی لوس بهتره) زهرا اجازه گرفت که بره بیرون و رفت نشسته بودیم و اون میومد داشتیم میگفتیم شاید تو راه مرده که یکی در زد... چون زهرا زیاد از کارای مسخره و لوسی انجام میده گفتیم خودشه و من که کنار در بودم رفتم دسته درو گرفتم و خانم و بچه هاشروع کردن به بلندبلند حرفیدن...:

خانم: این آ(فامیل زهرا)عجب کارا میکنه ها... بهتره تو کلاس جاش ندیم

بهاره:آره... خانم ...

ریحانه:حالا خوبه خانم ن(معاون)یا خانم ز(مدیر)باشه...

من: نه بابا وگرنه تا الآن پریده بودن تو کلاس و مارو جمع میکردن میبردن آب خونک خوری

خانم اومد درو باز کرد و رفت بیرون وبهاره بلند گفت:

اگه خانم ز (مدیر)بودن بگین بیان تو باهم یه چای بخوریم و فیض ببریم...

خانم به رنگ های بنفش و سبز و سرخ و سفید و آبی اومد تو کلاس و گفــــــــــــــت:

خانم ز(مدیر که به خون گروهمون بسیار تشنه است و یه مدت خونمونو کرده بود تو شیشه و هر روز بعد از غذا صرف میکرد)بودن و خیلی عصبانی با من حرف زدن...

وا...؟؟؟ عجیبه نیومده مارو با خودش ببره توی یه کلاسی یا انباری یا موتور خونه زندونی کنه ولی اینجور که معلومه خانم ز مث آقای ع نیگا میکرده(دبیر آمار) از اون نگاهای وحشتناک که آدم سنکوب میکنه و درجا دار فانیو وداع میکنه.......... زنگ تفریحو نگو....... این ریحون به جون زهرا افتاده بود زهرا رو شطرنجی کرد(وقتی ریحون عصبانی بشه دیه هیچی جلوش نمتونه واسته جز من ...درسته که از کوتاه ترم ولی روشهای خاصی دارم)زهرا داش عقب عقب میرفت که دچار نقص فنی نشه که یهو افتاد و انا لله و... که دچار صدمات شدیدی در تمام بدنش شد



تاريخ : 91/09/22 | 16:57 | نویسنده : غزاله
سلام من خیلی عصبانیم ... مای بدبخت بیچاره ۵شنبه تعطیلیدن و همش معلما میگن این ۵شنبه که تعطیلین این درسو بخونین ..اون چرتو انجام بدین ...اون ماستو بهم بزنین...خلاصه اینکه حسابی خرخونی کنین...حالا یکی بگه کدوم ۵شنبه؟؟؟ ازساعت۷تا۹کلاس فیزیک...از۹تا۱۱کلاس شیمی از۱۱تا۱۲ کلاس آمادگی دفاعی؟؟؟(آخه یکی بگه این چه درس مهمیه که براش فوق میذارن؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) از۱۲تا۲کلاس عربی.... دلم میخواد خودمو بکشم یا به نشانه اعتراض کله مو بکوبم به گوشه تخته ی کلاسمون؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدولی فردا یه خوبی که داره اینه که با آقای ن دبیر شیمی کلاس فوق داریم خیلی باهاش حال میکنم چون تمام خرخونان کلاس تجربی رو خیـــــــــــــــــت میکنه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بذارین دو سه نمونه کمیاب رو بتعریفم:

۱. آقا در جو شیمیانه داش درس میداد که نسرین خانم (یکی از نماد های خرخونی در مدرسمون) عین گُت (وسیله ای که با آن یک بازی سنتی را انجام میدهند و مانند توپ است و به دو نوع پلاستیکی و فلزی موجود است... مثل ۷سنگه)خودشو انداخت تو بحث و گفت:آقا شما تو مدرسه شاهد هم درس دارین؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

آقا هم خیلی زیبا وگفت: بـــــه تـــــــو چــــــــه....؟؟؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

شما را در حال زیبایتان رها میکنم تا بحالید....

۲. داش نمره هارو ثبت میکرد که یکیاز بچه گفت: آقا این نمره ها تو مستمرمون تاثیر داره؟؟؟

آقا:نــــــــــــــــه!!!

دانش آموز: پس چرا ثبتش میکنین؟؟؟؟

آقا: دوســـــــــــــــت دارم....

۳. آقا داش با یکی از فاطمه های خرخون تجربی محرفید:

آقا: شما تجربیا خیلی حرف میزنین خسته نمیشین مخصوصا شما فاطمه خانم(جان؟؟؟؟فاطمه مگه دختر مردم فامیل نداره؟؟؟؟ بازی باناموس مردم هم بازی؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)خاهرت از تو خیلی ساکت تره!

اون فاطمه در حال خندیدن...

و آنگاه مهلا (نماد خرخونی و سوسولی و لوسی و خودشیرین مدرسهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)پرید و کمر سخن آقا رو شکست و با متانت و لوسی گری گفت: هر۵تا انگشت دست که مث هم نمیشن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

....توچه کنید این بهترین صحنه عمرتونه.......

آقا خیلی زیبا و با جذبه گفت: وقتی دو تا مهندس دارن باهم حرف میزنن یه کـــــــــــارگــــــــــــر افغـــــــــــــــونی خودشو نمیندازه وسط حرفشون.....

هممون داشتیم کف بالا می آوردیم.... فضای کلاس پر از کف های دهنامون بود... عجب سخن زیبایی آقا مث گوجون پیو با جذبه شده بود..... خیلی قشنگ بود کاشکی اونجا میبودین...

...واکنون مهلا پس از شنیدن پاسخ:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امیدوارم تک تک لحظه هاتون پر از آقای ن باشه... امتحانا خوش بگذره... خداحافظ



تاريخ : 91/09/14 | 22:34 | نویسنده : غزاله
سلام... ببخشید دیر شد ولی ایام سوگواری امام و حسین و شهدای عاشورا رو به همگی تسبیت میگم. ان شاء الله استفاده کافی رو برده باشید. من برای مهد کودک آبجیم یه نقاشی کشیدم گفتم تو وبلاگم هم بذارم.خود خودم کشیدم.

 



سلام .... باورتون نمیشه عالم و آدم ما رو شناختن... آقای ا(سرپرست)و عیال به یه فصاحت و جلوی جمع ما رو ۷کله پوک صدا میزدن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدحالا این مهم نیس واستین سوتی هارو بگم...

۱. داشتیم تو بازار قدم میزدیم فاطمه رسیده به یه دختره شروع کرده به یزدی صحبت کردن هی فک زده و فک زده  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدآخرش پرسیده: از کجایین؟ و دختره با تبسم برگشته بهش گفته از یزد....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدهه هه ... خیت شد ان شاءالله بازم خیت بشه خیت تر و خیت تر بشه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دیگه یادم نمیاد باشه بعد...

راستی امروز زنگ آخر تو نمازخونه نشسته بودیم من با یه مشت بروسلی وار زدم رو پای ریحانه پاش قلم شدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداونم با یه مشت آهنی زد تو بازوم همه بدنسازی هام آب شدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمیخواستم یکی بزنم تو دهنش خون بالا بیارهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبرشت بلند شه فرار کنه همین که پاشو گذاشت که بلند شه رفت رو چادرش با چند تا گردش به محور کله اش اونور نمازخونه جلوی پای فایزه فرود اومد به چه فصاحتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(آخه یه شیخ کاملا محترم داشت به افقی که ریحون کله پا شده بود مینگریست...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)من و فایزه زدیم زیر خنده در حالیکه ریحون داشت جون میداد...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيددیگه کر دارم باید جواب اسامو بدم بای...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



سلااااااااااام.... من از راهیااااااااااااااااان نووووووور برگشتم.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اما چشمتون روز بدو ببینه بفهمین من در معرض چه حملات خبیثانه ای قرار گرفتم... خلاصه رفتیم اونجا در لحظات عرفانی قرار گرفتیم و عکسای مونگولانه از خودمون گرفتیم و... اما... من باید با انگشتام چشای فاطمه رو از تو کاسه چشش دربیارم... امکان نداره بذارم جون سالم به در ببره اصلا مهم نیست از من اسمایی مث دیوانه ی قاتل و دوست نگو دشمن بگو و مظلومیت خاموش و... بدر برهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 من باید فاطمه رو پاره پاره کنم و از درون بدرمشتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

... معلوم نیس از کجا سرما خوردگی رو آورده و به من و زهرا و ریحانه و مهدیه منتقل کرده و ماهم دادیم بغلی... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدما یه هفته اس که برگشتیم اما این ویروسه از جونمون کنده میشه مگه...؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدنشسته تو این دماغامون و کنسرت اجرا میکنهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و امواجش باعث برافروختگی آب دماغمون میشه و آبشاری جوشان ار نقطه ای در مرکز صورتای خوشگلمون فوران میکنه ...(درس زمین شناسی)تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکاش قفط همین بود ...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد هیچ کدوممون دیه چیزی از اطرافمون درک نمیکنیم... دنیا شده مث یه وان حموم که از سوراخش نمیتونیم رد بشیم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداصلا کارایی که میکنیم قابل پیشبینی نیس... یه بار اینوریم و یه بار اونور ثابت نیستیم و در حالت های مختلف:

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو...

تنها ئضعیت ثابتی که داریم اینه که در حال بالا کشین معلماییمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(نوبتی این کارو میکنیم) و کوهی از دستمال ها... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدحالتون بهم نخورهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداین چیزا نمک زندگیه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : 91/08/13 | 22:54 | نویسنده : غزاله
هر کسی دلش خواست اینو تو وبلاگش بذاره...

بسم الله الرحمن الرحیم

می خواهیم سایتی معرفی کنیم که دامنه ی ریگان دات کام(com .) رایگان میدهد .

به این ترتیب شما می توانید به صورت رایگان ، وبلاگ خود را به وب سایت تبدیل نمایید .مراحل ثبت نام را با عکس توضیح می دهیم :

1 – ابتدا وارد سایت بشین . برای این منظور"  http://www.FreePremiumDomain.com/?r=621472 "کلیک نمایید .

 

( در مرحله ی اول گزینه ی اول از چپ رو تیک بزنید (Referrals 9)

مرحله  بعدی پر کردن فرم زیر است

حالا باید از طریق لینک خوتون ( مثل عکس زیر ) 9 نفر دیگر  را در سایت ثبت نام کنید تا ثبت نامتون تکمیل بشه و صاحب یک  .  رایگان شوید. موفق باشید .( com دامنه دات کام)

بعد از چند روز( و یا بسته به ترافیک وبلاگمان ، بعد از چند ساعت) به حد نصاب تعیین شده می رسیم و دامنه اختصاص می یابد. موفق باشیدJ



تاريخ : 91/08/12 | 22:59 | نویسنده : غزاله
این دو هفته به اندازه ۵۶ سال پیر شدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد .... جونم داره از دماغم میزنه بیرونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... این امتحانا تمومی ندارن... من دیگه نمیتونم ادامه بدم... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ...تماما خل شدم هیچی نمیفهممتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... خوش به حالتون تیزهوشانی نیستینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد. بدبختین اگه تیزهوشانی هستینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ... تنهاترین دلخوشی ما اینه که هفته دیگه میریم راهیان نور...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خب حالا این مونگولیا رو بیخیال... چه خبر؟؟؟

۱. زهرا با کفشانی که پاشنه اش به مانند گردن زرافه میمانست داشت رو پله ها قر میداد و لوس بازی در میاورد و الکی فک میزدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و من روبروی او با تمام متانت (با کفش های اسپرتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) داشتم از پله ها میامدیم پایین... همه داشتیم سعی میکردیم از راه های غیر مستقیم بگیم بسه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ولی نمیفهمید تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... همینجوری داش میومد که همچین پاش سر خورد و عین پاره سنگی که از دل کوه به پایین میغلتد به پایین غلتید و در بین جمعیت محو شد...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخانم ن(معاون) مث بتمن وارد شد...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد گفتیم عجیبه اومده زهرا رو جمع کنه ... نخیر ... اومده مارو مسخره کنه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد...

- خانم آ(فامیل زهرا) چی شده؟؟؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدزمین خوردی؟؟؟؟ حتما دوستات پشت پا گرفتن؟؟؟

زهرا در حال مردنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد: نه... نه خانم... افتادم.... آآآآآآخ... کمر...

- دوباره روی پله ها جست و خیز نکنین....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وبا لبخندی که پهنای صورتش را احاته کرده بود از ما دور شد... قیافه های ما:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۲. داشتیم میرفتیم کلاس زبان (کانون زبانه دلتون بسوزه) دیرمون شده بود مهدیه میخواس پیاده بشه از ماشین برگشت به مامان بابام گفت سلام!!! نکته: بجای خداحافظ گفته سلام...

۳ همون روز موقع برگشتن من و مهدیه داشتیم فک میزدیم و بابام جلو بود ... یادم اومد باید یه چیزی بگم رو کردم به بابام میگم:بابا!!!!

- بله...؟

- هیچی با شما نبودم...

اونوقت رو کردم به مهدیه یگم: مامان!!!!! نکته:مهدیه مامانم نیست!!!

*** شما به موارد ۲و۳ توجه نکنید این اشتباهات ناشی از گندیدن در امتحان فیزیکه....



تاريخ : 91/08/03 | 16:42 | نویسنده : غزاله
اینم سخن خود ریحون که ارتباط مستقیم با سوسکه داشته... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمن با قرمز میحرفم...

ریحون میگه:

« تو مدرسه یه فاجعه رخ داد! اونم حین نماز!! رکعت سوم بود و منم داشتم از فرط ذکر گفتن خودمو خفه میکردم یهو دیدم یه موجود زیباروی افسانه ای (اینو از من یاد گرفته ) به نام سوسک نارنجی که به بد سلیقگی در انتخاب مکان معروفه در مقنعه ام قدم میزنه و از فضای بنفش روی مقنعه ام نهایت استفاده رو میبره!! یه لحظه احساس کردم توهمات ناشی از زنگ زبان و مهدی کوچولویه(منظورش آقای ر دبیر زبانه )ولی بعد که دقت کردم دیدم نه بابا واقعیه ! خود طرفه! ( پ ن پ من بودم اومدم گازت بگیرم صورتت خش بیوفته ) همینجوری با صدای بلند و نوساندار میگفتم: سبحان الله.. والحمد لله.. ولااله الالله..والاکبر.. و مقنعه مو با شدت تکون میدادم سوسکه با یه سقوط آزاد پرت شد سمت راست چادرم داشتم سکته میزدم .به سمت راست موج مکزیکی دادم افتاد سمت چپ اونور و موج مکزیکی دوباره دادم که سوسکه شد جاوید الاثر!(همون مفقوط الاثر) (پس چه گرد و خاکی راه افتاده و من نفهمیدم... دیدم فاطمه داره از خنده میمیره ولی من تو جو مذهبی خودم بودم و توهم زده بودم ) کلا داشتم سر نماز عربی میرقصیدم که مزضیه با انگشت سیخ و قلمیش هی اشاره میکنه که : بابا سوسکه رو زمینه خودتو نکش! تازه اومدم یه نفس راحت بکشم که دیدم سوسکه افتاده رو دور تند و انگار که سه لیتر بنزین سوپر خورده بود! داشت میرفت پشت سرمون و من هم داشتم جوون مرگ میشدم که اگه بره تو پاچه ام چه خاکی تو سرم کنم؟! اونم با وجود آقای ع( دبیر آمار) + امام جماعت. ( باید خودتو بکشی ... منو جلو همه خراب کردی... آبرومو بردی... ) خلاصه نماز تموم شد و من با یه جهش جلوی صحته فرود اومدم! امام جماعت داشت کف بالا میاورد! ع هم چشاشو گرد کرده بود تو صورتم منم داشتم ذره ذره آب میشدم آها راستی! بین نماز جدا از سوسکه دردناکتر از همه این بود که فاطمه و مرضیه بهم میخندیدن و منم کنترلمو از دست داده بودم دماغمو گرفته بودم نخندم ولی حتی نفس کشیدنم با والیم بالا پخش میشد! خلاصه امام جماعت داشت قاط میزد بیاد خفه م کنه و ع هم نزدیک بود جای سوسکه بکشتم ! بهش سلام کردم! خیلی بی ذوق و عصبانی گفت: علیک سلام تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد! ( شانس آورده ع کتلتش نکرده هر چند من نقششو ایفا کردم...هه هه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)



تاريخ : 91/07/25 | 22:0 | نویسنده : غزاله
امروز چشتون روز بد نبینه .... بازم رفتیم نماز ... اما مگه میشه ما یه نمازو باخلوص بخونیم... ؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ای بابا شرمنده که همه قضایا توی نماز رخ میدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... چون بقیه وقتامون پره... خلاصه اینکه سر نماز بودیم که یهو ریحون شروع به کرد به تپش و لرزش ... شک کردم گوشیشو آورده الآنم یکی بد موقع زنگیده و ریحون رفته رو ویبره... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو اینکه ریحون توجه همه رو بخودش جلب کرد خدارو شکر فاطمه رو گرفتم وگرنه اونم دستشو میگرفت شروع میکردن به رقص محلی و جو مذهبی ما رو خراب میکردن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيددیه همه فهمیده بودن یه خبریه... اهمیت ندادم و به جو نمازگذاری خودم برگشتم.... که یهو ریحون چادرشوبه یه شدتی تکون داد که همه از ترس پلخش شدیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... و چشم باز کردم دیدم یه سوسک سیاه و قرمز افتاد جلو مهرم ... داشتم میمردم.... داشتم جونمرگ میشدم... داشتم جوونمرگ میشدم...( خلاصه اش اینه که در قید حیات نبودمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

با شجاعت تمام که در دونگی هم مشاهده نشده(اه همچین ازش بدم میاد ... در شگفتم چرا این نمیمیره...) رفتم سجده... الله اکبر... نفهیدم چی گفتم درست گفتم یانه... بلند شدم دیدم سوسکه نیست... دیه اکسیژن تموم شد... داشتم شهادتینو میگفتم که دیه این سوسکه رو سرمه... فاطمه هم عین احمقا از اول شروع کرده بود به خندیدن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو من گاو فکرکردم این روسرمه... توهم زدم که یه فرشته الهی داره بهم الهام میکنه:آرام باش! آرام...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخودمو کاملا خونسرد گرفتم و نمازمو ادامه دادم در فکر تامین مخارج برای کفن و دفن خودم بودم که دوباره جنبش ملکولی ریحانه شروع شد... یعنی انگار بهترین لحضه عمرم بود که فهمیدم سوسکه رو کله ام نیس...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... فاطمه هم که سوزنش گیر کرده بود هی میخندید ...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... احساس میکنم أقایع(دبیر ریاضی) و امام جماعت دلشون میخواس بلند شن و پاهامونو بگیرن و کله هامونو بکوبن به دیوار.... اینقدر حالم خراب بود میخواسم خودمو تیکه تیکه کنم بزارم جلو خانم ز(مدیر) تا بخوره و لذت ببره...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نماز تموم شد بالاخره... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو یهو سیل عظیمی از جمعیت کنار من به هوا پریدن... و... ادامهشو دخترا میدونن... ولی من و بهاره و مهدیه عین دخترای خوب نشسته موندیم و نگاهیدیم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



سلاااااام... یه آبروریزی شد که حد نداره.... من نمیدونم این معلما انتظار دارن جورابامون ( تصور کنین با کفش اسپرت و بازنگ ورزش.... فک کنم بوی آشنایی باشه... بوی گربه مرده...) بوی ادکلن فرانسوی بده.... خلاصه اینکه دوباره بر حسب اتفاق و به کمک مهدیه ما صف اول نماز به جماعت برادری که باتازگی به جبهه منحرفان پیوسته(این یکی دیه کار ما نبوده... باور کنین راس میگمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) و آقای ع(دبیر ریاضی و آمار و ...) هم حضور مستمر داشت... بالاخره پس از سال نماز تموم شد و از دست بکش بکش بچه ها راحت شدیم.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... داشتیم با بروبچ به نقشه کشی و... میپرداختیم که این معلم بهداشت که هنوزم فامیلشو بلد نیستم...... یهو جلو جمعیت از جمله آقای ع و امام جماعتو و ز(مدیر مدرسه که جدیدا فهمیده من و ریحون کلاس کنگفو میریم جرئت نداره عرض اندام کنهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ) و تمامی دشمنان و دوستان و زیبارویان و زشت ها بلند شد و با صدای شیوا و رسا و کوبنده و شعار گونه شروع به تحریک غریضه قتل درونی ۷کله پوک کرد... این زشت گفت: خانوما...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... گوش کنید... همین امروز وقتی رسیدین خونتون جوراباتونو میشورین (نه بابا... تو هم جوراباتو بیار با هم بشوریم... میگم حالا که چشات یه دریاس راهو نزدیک کنیم جورابامونو اونجا بشوریم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) ادامه دادتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد: از این به بعد جوراب نخی بپوشین...( گمونم منظورش جوراب پارازینه.... اسمشو هم بلد نیس برا من سخنرانی میکنه آدم با چنگال آب بخوره جلو جمعیت خیت نشه...) دانش آموزان محترم هم بدون هیچ اهمیتی و توجهی باکنترل اعصاب و روان نمازخونه رو ترک کردن...و اونو با دنیایی از خیتیدگی و مسخرگی و دیوونگی رها کردن تا خود به تنهایی به جنگ زبان درازش برود و خود را بسازد( از درسشیرین دین و زندگی)اصلا بره خودشو بکشه ایکبیری ... شیطونه میگه برم تو بیابونا ولش کنم از تبخیر زیاد سلولاش ملتهب بشن... از گشنگی خودشو بخوره و تموم بشه....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبره با شترای بیابون بازی کنه... ما که اومدیم بیرون ولی نمیدونین قضیه چی بوده... مهدیه خانم دهان مبارک گشودن و گفتند:تقصیر من نبودا... همش تقصیر آقای ع بود سر نماز هی میومد عقب منم برا اینکه برخورد نداشته باشم میومدم عقب و هین خانم ناآشنا پشت سرم بود و من سر سجده با جورابم تو دهنش قر میدادم... من نمیدونم چرا ناراحت شد من که دندوناشو مسواک زدم تمیز شد... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تاريخ : 91/07/16 | 15:21 | نویسنده : غزاله
سلام.امروز هممون مث دخترای خوب و باوقار و جذاب رفتیم نماز جماعت بخونیم... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکاملا جوگیرانه رفتیم صف اول نشستیم و ریحانه هنوز نیومده بود که فک کنم رفتیده بود وضو بگیره ... خیلی زیبا و آرام و متین بلند شدیم تکبیرالاحرام بدیم همچین که دستو انداختیم ریحانه مث ملخ پرید وسط صف و همه رو هم افتادیم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد من به تنهایی دو متر به چپ خم شدم و بغلدستی خودمو به دوردستها پرت کردم... و این که بهاره با کله شوت شد به سمت کمر امام جماعت...شما بفهمین چی شد دیه ...به هرزوری بود همه دوباره به حالت اول برگشتیم ولی چشتون روز بد نبینه مگه این نماز نماز شد... شده بود مسابقه هل دهی....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدآخرش هممون افتادیم رو ریحانه عین سوسک که ماشین از روش رد شده باشه شده بود.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدالبته چیز مهمی نیس خداکنه به نماز بقیه گند نزده باشیم.... 

نکته مهم و غیر قابل باور اینه که خرخونا همگی تو کلاس تجربی جمع شدن و فاطمه عقل خودشو از دست داده تو کلاسشون...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدحتی خانم ن(دبیر ریاضی )هم فهمیده داش تعریفمیکرد که فاطمه خل شده سر کلاس چرت و پرت بلغور میکنه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو دور از ذهن نیس... این تصاویر فاطمه در طی روز: تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو...

یه چیز دیه: ما با آقای ع(دبیر آمار) لج افتادیم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد پارسال ما جیگر دل آقا بودیم اسم ماها از دهنش سر نمیخورد... اما امسال خانم ث(یکی دانش آموزان جدید عصبی و مسخره  چرت و لوس بی ادب و بیتربیت کلاستصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) وارد کلاس شده و اسم ایشون سر زبون آقا سبز شده... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

میخوام همه رو خفه کنم و گردنشونو بجوم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... آرزوی موفقیت کنین چون جنگ عظیمی در راهه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... زیادحرف نزنم لاغر میشم زورم بهشون نمیرسه.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد... به نظر شما ث رو له کنم یا آقای ع؟؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد...

 راستی از این پس این مطالب در وبلاگ رسمی ۷کله پوک هم درج میشه(در لینک دوستان)



تاريخ : 91/07/15 | 19:54 | نویسنده : غزاله
سلاااااااااااام.... من اومدم با کوله باری از روزای چرت و مسخره و زشت و احمقانه و لوسانه و سوسولانه و... مدرسه...!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امسالخیلی ماست بندیه... یه معلما برامون گذاشتن اینهو قصاب ها و ما باید مث گاو (بلانسبتمون) سرجامون بشینیم و آماده سلاخی باشیم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

فاطمه و مرضیه هم که رفتن تجربی و ما ریاضی که جای خودش.... حالو هوامون پخیده... کخوک بازی تعطیل.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد سرکارگذاشتن تعطیل...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد باید بشینیم خرخونی کنیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ماچقدر بدبختیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد....

خبرات مسخره و چرتی که دارم خیلی چرت و مسخره ان...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۱. رفته بودیم زنگ نماز نماز بخونیم فاطمه که اومد چشم ها خیره گشت... تعجب نکنین طبق معمول فاطمه جورابش ژاره بود البته به شدتی که پاش ازش زده بود بیرون و کم کم از ساق پاش بالا میرفت و آخرش ما باید از گردنش در میاوردیم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۲. دیه آقای ع(دبیر ریاضی )معلممون نیس.... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد فقط معلم آمارمونه...

۳. چهارشنبه آما داشتیم آقا ع داش قدم میزد از جلو ریحانه رد میشد که با تمام نیرو پاشو گذاش رو پای ریحانه و آن را مث گرجه له کرد... و بعدش با آرامش کامل و بدون هیچگونه ناراحتی یا احساس مسئولیتی یه معذرت خواهی خیلی کوتاه و مختصر و مفید از ریحانه کرد ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد من اگه جای ریحانه بودم میگفتم: حالا میخوای منم پاتو لگد کنم چشات از تو دهت بزنه بیرون؟؟؟ ولی خداییش این از دلم نیس فقط راهیه برا آروم کردن خودم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۴. امسال خانم ن (معاون مدرسه و همون پرپر مننده ما) داره از گوشه نشینی ما سوء استفاده میکنه (بین خودمون باشه ول امسال بخاطر ما میخواست از مدرسمون بره ولی منت کشی کردن برش گردوندن) یعنی همچین خبیثانه نگامون میکنه انگار میخواد با پتک سرمونو از وسط دوتیکه کنه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدول مهم نیس ما خیلی بیخیال و بیتفاوت و کاملا مسلط به محیط از کنارش گذر میکنیم و گردو با دندونامون میشکنیم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۵. من و ریحانه دیروز در یک جشن عظیم کمربند زرد کنگفو گرفتیم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



سلام دوستان... نمی دونم کم توجهی از من بوده که بعضیا اسم گروهمونو بااینکه این همه تکرار کردم می پرسن یا نه .... من هیچی نمی دونم...

اسم گروه ما  ۷ کله پوکه...

البته نه اینکه ما کله پوکیم... نه ... ما این اسمو واسه جوسازی گذاشتیم... این عکس رسمی گروهمونه که ریحانه کشیده... و بقیه عکسای فانتزی گروهمون که من کشیدم کاغذش بزرگ بود تو اسکنر جا نمیشد نذاشتم ولی اگه بتونم میذارم... باتشکر!...

 



تاريخ : 91/06/15 | 17:34 | نویسنده : غزاله

ما این مدلو برای مانتو فرم امسالمون دادیم (البته این نظرمن بود ) فقط می خوام بدونم نظر شما راجع به این مدل چیه... لطفا شمام نظر بدین راستی فراموش نکنم که ما کمر بندشو حذفیدیم چون بهش نمویمد ساده میاد پایین... ممنان!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 



  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ